تو بهار را دوست داری
و من پاییز را
اگر تو چند گام به جلو بیایی
و من چند گام به عقب برگردم
در تابستان گرم و بلند به هم میرسیم

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٥ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ توسط amir tanhayi نظرات ()



یه شاخه گل برات فرستادم برگشت

پیشم بهش گفتم چرااومدی ؟گفت اون

گلی که دیدم اونقدرگل بود که خجالت

کشیدم بگم منم گلم ..


+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٢ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط amir tanhayi نظرات ()



کودکی گفتند :عشق چیست؟

گفت : بازی

به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟
گفت : رفیق بازی

به جوانی گفتند : عشق چیست؟

گفت : پول و ثروت

به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟
گفت :عمر

به عاشقی گفتند : عشق چیست؟
چیزی نگفت آهی کشید و سخت گریست

به گل گفتم: عشق چیست؟
گفت : از من خوشبو تره

به پروانه گفتم: عشق چیست؟
گفت :از من زیبا تره

به شب گفتم عشق چیست؟
گفت: از من سوزنده تره

به عشق گفتم تو آخر چه هستی ؟؟؟
گفت نگاهی بیش نیستم

اگر از شما بپرسندعشق چیست ؟

شما چه میگویید؟؟؟...

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢۱ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ توسط amir tanhayi نظرات ()



              با کسی ازدواج کن که رژه لبتو خراب کنه

                     نه با کسی که ریمل چشماتو...

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٠ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ توسط amir tanhayi نظرات ()



ای عشق مدد کن تا به سامان برسیم

زین مزرعه تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار ، یا یار به من

یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٩ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط amir tanhayi نظرات ()