دیدی گاهی اوقات بعداز یه روزکامل که باعشقت گفتی وخندیدی وخوش گذروندی شب توی رختخواب خاطرات اون روزرومرورمیکنی ولبخند میزنی؟حرفایی که بهش زدی،وقتی که دستتو میگیره وباعشق توچشات نگاه میکنه وصدات میکنه دردونه ی قلبم؟بعدیهوپیش خودت فکرمیکنی خدایااگه یه روزبره؟یابدتراگه بلایی سرش بیاد؟یه دفه ای به خودت میای میبینی بالشت خیسه خیسه ازاشک،ایناقشنگ ترین اشکای دنیان،اشک های عاشقی،که امیرم کم از این اشکا نریخته...                                    

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٧ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ توسط amir tanhayi نظرات ()